Thursday, September 25, 2008

دور همی

هر از گاهی تصمیم می‌گیرم در گشتهای خارج از محیط کاری که همکارانم میگذارند شرکت کنم تا به امر خطیر و واجب «اینتگریشن»«یه جورایی» «مبادرت ورزم».هربار هم مثل مشهورترین عضو اصحاب کهف پشیمان می‌شوم. دیشب هم یکی از همان شبهای پشیمانی بود! گرچه همگی انسانهای شریف و دوست داشتنی هستند اما هرچه سعی می‌کنم حرف مشترکی نمی‌توانم بتراشم تا «کامیونیکیت» کنم

«پی‌یر»یک خوره کامپیوتر تمام عیار است.تمام زندگی‌اش تشکیل شده از کامپیوتر،کتابهای کمیک‌استریپ و گربه‌ای که از لحاظ عاطفی نقش همسر این مرد چهل و چند ساله را بازی می‌کند. اکثرا دیالوگهایش بعد از آب و هوا که فصل مشترک همه کبکبی‌هاست مربوط است‌ به کامپیوتر، توالی‌ژنها و بیوانفورماتیک. بحث که کمی لطیف‌تر می‌شود از خاطرات کودکی و کلکسیون کمیک استریپ‌هایش می‌گوید و شخصیتهای مورد علاقه‌اش و گربه‌اش.او همیشه زود تر جمع را ترک می‌کند تا گربه‌اش تنها نماند. می‌گوید هرشب ساعتی را به بازی با او می‌گذراند. با تمام وجود نمایش می‌دهد : چهار زانو می‌نشیند دستها‌یش را بالا می‌آورددر حالی که نوک تمام انگشانش را به هم چسبانده نیم خیز می‌شود،اعصاب سمپاتیکش تحریک شده آدرنالین خونش بالا می رود چشمانش برقی می‌زند و مردمکش تنگ می‌شود و به سرعت با دستانش به گربه خیالی رو‌به‌رویش حمله می‌کند. با سرخوشی غرورآمیز و پیروزمندانه‌ای می‌گوید که هیچگاه گربه عکس‌العملش سریعتر از او نیست.ا

باران می‌بارد...پیاده به سمت خانه می‌آیم و به تنهایی بشر قرن بیست‌ویکم می‌اندیشم و به روزی که همراهی جانداری چون گربه هم غنیمتی خواهد بود میان انبوه همدمان فلزی




0 comments: