این شهر لعنتی خواب آرام خیلیهای دیگر را هم آشفته کرده.خواب صادق را که به آرزوی خرید ماشین حسابی برای خرازیاش در ده آمد اکنون دو سالیست در بازار رضا حمالی کامپیوتر میکند. یا رحیم که به بهانه باغبانی باغچه نیاوران مهندس فلانیای ازبد حادثه اینجا آمد و دیگر دل به کار در مزرعه نمیدهد وآرزویش شده خرید موتوری و مسافرکشی در بازار. یا معصومه که قرار بود بعد از آن قالی آخر به خانه بخت آقا مرتضی برود و نمیداند اینجا چه میکند. یا چرا راه دور برویم! همین محمدعلی خودمان که طب میخواند تا آلبرت شوایتزر شود و اکنون شده مدیر فروش شوارتسکف!ا
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
1 comments:
Jet Lag?
Post a Comment