
نزدیک سال نو که میشود، انگاری همه دلتنگیهای دنیا جمع میشود در دلم.
پنداری نوروز به مانند یکی از کارتونهای کودکیست که با اشارهای همهاش را به خاطر میاوری.
یاد کودکی و بیدار شدن یا بیدار ماندن کنار سفره به لحظه سال تحویل که مبادا تا آخر سال خواب بمانی،
یا ذوق پولهای نو عیدی که از ماهها قبل برایشان نقشه کشیدهبودی! مشقهای شب عید که هم استرسش و هم خودش تا شب سیزده میماند.کارتونهای رنگی عید. مسافرت ترافیک شمال. عید دیدنیهای اجباری، بازی با بچههای فامیلهای دور که آخرین بار در عید دیدنی سال قبل دیدهبودیشان و دفعه بعدی هم اگر کسی نمیرد یا عروسی نکند سال بعدی خواهد بود.
امسال نیز بیدار خواهم شد،
کنار هفت سین، یادتان خواهم کرد، و به ذهنم گوشهای از سفره کوچکم را خواهم کشید تا کنار شما،
به تمام این دهکده جهانی ! از این سوی اقیانوس تا آن سوی کوهها و دریاها!
سفرهای به بزرگی همگی آنها که دوستشان دارم،
به بزرگی تمامی آنها که جایشان خالیست،
و در ذهنم فراموش خواهم کرد فاصلهها را،
نفسی عمیق خواهم کشید تا بوی بهار و نو شدن را با همه وجود
در کنار شما حس کنم.
انگار نوروز از همان اول، همان نقطه صفر هم یادی بوده... از گذشته....!
آنوقت آرزو خواهم کرد سال نو لبالب شود از
سلامت و خوشی و عشق و تمامی خوبیها
و آرزو خواهم کرد تا شاید سال آینده همهگی کنار یک سفره، دست بر دوش هم
سال را نو کنیم
نوروزتان خجسته و پیروز
شاد و پیروز باشید
پاشا
فروردین ۱۳۸۸-مونترال
0 comments:
Post a Comment