Wednesday, April 22, 2009

من چه سبزم امروز


روز زمین را به تمامی معاملات ملکی ها و رییل استیت‌های عزیز تبریک می‌گویم

Saturday, April 11, 2009

Chicken a la carte....

And I think to myself... what a wonderful world...

Wednesday, April 01, 2009

تلاش عبث

گاهی ذهن و کارهایم مانند دویدن بر روی تردمیل می‌شود
عرق در‌می‌آورد،کالری‌ می‌سوزاند، لاغر می‌کند، خسته می‌کند ولی جلو نمی‌رود

دیگه نمی‌سوزونه

ایستادم بالای آتش، تا شعله‌ای، قرمزی زیر خاکستری یا حتی گرمایی می‌بینم آب می‌ریزم، با بغضی و حسی میان غم، حرص، خشم، حسرت و ... .

---------
همه جا خاکستریست، باران ‌می‌بارد، و بوی کنده تر، همه جا را پر کرده، ۵ ساله هستم، نمی‌دانم آیا ممکن است خاطره‌ای از ۵ سالگی به این پررنگی در خاطر بماند یا نه، ولی این تصاویر واضح و قوی در ذهنم است، آن‌چنان که هنوز که هنوز است پس از ۲۳ سال، بوی کنده تر، مرا با خود می‌برد به آن عصر خاکستری دماوند، ویلای آقای ویسی.

-بابا؟‌می‌ریم خونه همون دوستتون که شبیه ویگنه و دندوناش برق می‌زنه؟‌
-کدوم ویگن بابا؟
-همون آقاهه که مهتاب می‌خونه دیگه!
- اه!‌راست میگه ها! خیلی شبیهن! تا حالا دقت نکرده بودم!
(حس خوبی بود شبیه پیروزی که چیزی را من دیده بودم و پدر که آن روزها خدا بود نه)

بیرون ویلا، نوجوانها دارند آتش راخاموش می‌کنند، مرا به جمعشان راه نمی‌دهند. به خود قول می‌دهم بزرگ که شدم حتما با بچه‌ها هم بازی کنم. اصلا فقط با بچه‌ها بازی کنم. دور می‌ایستم و به آنها نگاه می‌کنم. از خاموش کردن آتش خسته می‌شوند می‌گویند بقیه‌اش را باران خاموش خواهد کرد، به داخل می‌روند. بطری آب را بر می‌دارم و با تکه چوبی و وسواسی که کمتر مانندش را در خود سراغ دارم تل خاکستر را می‌جورم. هرکجا اثری از آتش است، آب می‌ریزم. با حرصی مه نمی‌دانم از کجا آمده به صدای فیسشش گوش می‌دهم. دود همه جا را گرفته. از چشمانم اشک می‌آید. آتش خاموش می‌شود. بوی دود و باران و خاک و صدای کلاغ. می‌ترسم. به داخل خانه می‌دوم.

-کجا بودی مامان؟
-داشتم تو باغ قدم می‌زدم!
همه می‌خندند!‌به پسر بچه ۵ ساله‌ای که تنهایی در باغ قدم می‌زند.
مادر آرام می‌پرسد: چی شده؟ گریه‌کردی؟
-نه بارون میاد!‌دود هم نمیدونم چرا اشکم رو در آورد!!
- ((پس باز داشتی با آتیش بازی می‌کردی؟!! )) و دستها و لباسهایم را می‌جورد مبادا سوزانده باشم.
-نه!نه! بچه‌ها بازی می‌کردن، من فقط نگاه می‌کردم!


----


آتش خاموش شده. دیگر هرچه آب می‌ریزی فقط کثیف‌‌تر می‌شود.

----

خوب هستن؟
ممنون! سلام دارن....
سلام برسونین!