
تولد، بزرگداشت تکراری تکراریست از دست رفته. به واقع تبریک آن است که هی! فلانی! یک سال دیگر به پایان نزدیک تر شدی! مبارک است!
سی ساله شدم! فکر می کنم از همان موقعی که پاسخ سوال « چن سالته کوچولو» را از پدر و مادر نمیپرسیدم و فرق بین بزرگ و کوچک را فهمیده بودم، آدم سی ساله، بی برو برگرد، برایم یک آدم بزرگ کامل بود! امروز، به سی سالگی، در حالی که کودکان را خود«عمویی آدم بزرگ» شده ام، ناباورانه، زندگی را کودکانه تر از آنچه که باید تجربه میکنم! تفاوت عمده، صدای تیک تیک ساعتی است که هرچه از عمر میگذرد اگرچه که گوش سنگین تر میشود، بلند تر به نظر میرسد. حسی شبیه نگرانی آخر یک بازی کامپیوتری که زمانت کمترو کمتر شده و تو هنوز مراحل بسیاری را پیش رو داری و امتیازی کم.
در ابتدای این چهارمین دهه زندگی، با تمام سوالها و نگرانیها و چه کنم چه کنم ها، انرژی و انگیزه بسیاری دارم و عهد های فراوانی با خود بستهام تا مبادا به چلهام هم باور گذر عمر چنین سخت باشد.
3 comments:
بیا و از مرگ نترس
"And in the end, it's not the years in your life that count. It's the life in your years"
Hi Pasha
However it is really a cliche, but "Happy birthday!".
How time flies man!
When I joined to the 30th's club, this quote of Woody Allen rang in my ears that "life is too short, plus imperfect".
I don't know whether this bloody reality sucks or not, but ........
Anyway, maybe Mohammad is right.
Take care and seize the day.
هرگز از مرگ نهراسیدهام میرزا!
(یعنی اصلا بهش فکر نمیکنم)
مزد گورکن و بهای آزادی هم موضوعی شخصیست که مربوط است به مسئولین بانک آنها.
هراس من همی از زنده ماندن در سرزمینیست که هر لحظه ای که جلو نروی، مزد گورکنانش را نتوانی پرداختن!
(بیچاره شاملو)
Post a Comment